ذکر

ذکر لبم شد می‌آیی، می‌آیی ،می‌آیی

این ذکر به نام من شد، کاش بدانی، بدانی !

هر که بمن رسید پرسید که آمد ؟

با بغض گلو و چشمانم گفتم :می‌آیی، می‌آیی !!!


#فاطر

لرزش دست هایم

هر موقع لرزش دست‌هایم را می‌دیدم تو را هم می‌دیدم.
عزیزِ نامهربانم، به جای تو دستانم را گرفتم ،گفتم :من دوستت دارم و هستم ،
دل را میتوان فریب داد ؛عقل را چه کنم ؟!


#فاطر

ناجی

تمثالش را ، ندبه هایش را،خطبه هایش را

صلابت کلامش ،ذولفقارش ،خم دو ابروانش را

کنید دقت در هو علی العظیم قرآن

که خدا نشان داد هو یدالله را

به راهی که علی رفت تو قدم بردار

جای جای این قدم هارا خدا گشته با او همراه

هیچ نشوی ،پوچ نشوی، به مقصد می‌رسی آخر

تا ناجی شوی ، به ناجی تو قدم بردار

اگر رفت بالا سرت چون میثم تمار

غیر علی هیچ مگو ،کفر مگو، به حق نظر انداز

#فاطر

هو

یا هو هو کنان سوی تو روانه گشتم

دست کشیدم زِمکان و زمان ؛دیوانه گشتم

در خاک نجف و وادی السلامت از دور

به شوق یمت یرنی سالها مستانه گشتم


#فاطر

مولآ

یا هو هو کنان سوی تو روانه گشتم
دست کشیدم زِمکان و زمان ؛دیوانه گشتم
در خاک نجف و وادی السلامت از دور
به شوق یمت یرنی سالها مستانه گشتم


#مولآ #فاطر

جاوید نامان وطن

آن قد رعنا ،به تیر که نه ؛

به نقل و نبات پسند داشت !

آن قد رعنا به کفن که نه ؛

به قبای دامادی اما نظر داشت !

دریغا که تقدیر خوابی دگر در سر داشت ...!


#فاطر #فاطره_کیانی #شهدای_ایران #جاوید_نامان

توبه

تو توبه کردی تا من به تو بازگردم
تو را خدا نخوانم آخر باید چه خوانم ؟

#فاطر

خواب هشیار

در آرزوی دیدن روی تو به خواب میروم ای دل غافل ...

روی تو بیند بیدار شود قرص ها ندارد اثری

،هشیار تر به خواب میروم

این عقل میزند تلنگر به قلبم بلکه بیدار شود

#فاطر

خیال

در خیالت من چجور آدمی بودم؟!

که پشت سرت را نگاه نکردی ببینی که بودم

این سوال که آیا دوستم داشتی؟!

هر روز در سرم است! چه خوش خیال بودم

#فاطر

نیت

نیت کردم ببینمت!

بد آمد ....!

انسان عاقل ؛مگر در امر خیر حاجت استخاره است ؟! #فاطر #فاطره_کیانی

دل

دل خیال کرد برود به خواب، روی تو بیند

چشم بست جز سیاهی ندید ،

دل ساده لوح ام پیش خود خیال بسیار بیند

#فاطر

سحر تبر

می آیم سحری با تبری در دست
میشکافم تن کسی که گرفت از من دو چشم مست
آتشی بر پا میکنم من در این کوه و دشت
برای تو آمده ام اصلا مرا یادت هست ؟

#فاطر #فاطره_کیانی

مِی

من با مِی اسمت را نوشتم
کلمات به دورت گشتند
خوشبحال آن کاغذ و قلم
از اینکه در آغوش آنهایی چه خوشبختند
#فاطر

سیاست

گفتم به تو از سیاست دور شو

از چشم بد بین آنها دور و محفوظ شو

گفتا چشم ها رو من است،خموش باش

شعر هایت را در دل بخوان از سیاست دور باش

#فاطر‍

آبشار

زیر پلکانم آبشاری روان است
رَدِ آبشار در دل کوه میماند آخر
ابر ها بالای این پلکان ها مانده است
گاه ندایی کوه را دو نیم میکند آخر
#فاطر

من

نامم فاطر است و پیشه ام افرینندگی؛

گویا خالق احساسی شدم که در تناقض دست و پا میزند،

از این کلمه بیزارم، اما بیدارم میکند.

شما هم بخواهید فاطر متناقض؛ منقضی شود.

#فاطر